معیارهای سرسختانه/ عیب جویی افراطی:                                                                                                                              

باور اساسی این است که فرد برای رسیدن به معیارهای بلند پروازانه درباره رفتار و عملکرد خود باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این کار معمولا برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. این طرحواره به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که تحت فشارند ، نسبت به خودشان و دیگران بیش از حد عیب جویی می کنند و توقع دارند کارها با کیفیت عالی و در کوتاه ترین زمان انجام شوند. این طرحواره اغلب منجر به نقص های جدی در احساس لذت، آرامش، سلامتی، احساس ارزشمندی، پیشرفت یا روابط رضایت مندانه می­شود و معمولا به شکل­های زیر بروز می­کند:

الف) بی نقص گرایی، توجه غیرمعمول به جزئیات یا ارزیابی کمتر از حد عملکرد خود در مقایسه با دیگران.

ب) قوانین غیرقابل انعطاف و بایدها، در بسیاری از حوزه­های زندگی از جمله معیارهای بالا و غیرواقع بینانه اخلاقی ، فرهنگی و مذهبی.

ج) دغدغه زمان و کارآمدی: اشتغال ذهنی با زمان و بازده کار.

18- تنبیه:                                                                                                                              

افراد دارای این طرحواره بر این باورند که افراد باید به خاطر اشتباهشان، شدیدا تنبیه شوند، اغلب شامل احساس خشم، نابردباری و بی صبری نسبت به کسانی( حتی خود فرد) است که طبق معیارها و انتظارات او  عمل نکرده اند.

معمولا این گونه افراد، به دلیل درنظر نگرفتن شرایط ویژه، نادیده گرفتن مشکلات دیگران و عدم همدلی با احساسات آن ها، نمی توانند از اشتباهات خودشان و دیگران چشم پوشی کنند(یانگ،2003).

یانگ(1392)معتقداست طرحواره ها هسته اصلی اختلالات شخصیت،مشکلات منش شناختی خفیفتر و بسیاری از اختلالات محور 1 قرار بگیرند. خلاصه اینکه طرحواره های ناسازگار اولیه الگوهای هیجانی و شناختی خود اسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند.یانگ(1392)معتقد است رفتار فرد بخشی از طرحواره محسوب نمی­شود بلکه رفتارهای ناسازگار اولیه در پاسخ به طرحواره ها بوجود می آیند و از انها نشات می­گیرند .طرحواره­ها بطور معناداری ناکارامد هستند یعنی با توانایی های فرد برای ارضای نیازهای اساسی به منظور ثبات و ارتباط، خودمختاری، مطلوبیت بیان خود و ظرفیت پذیرش محدودیت های منطقی تداخل دارند(یانگ 1994،به نقل از غیاثی و همکاران،1390).

 

5-2- تنظیم هیجانی

قبل از پرداختن به مفاهیم زیربنای تنظیم هیجانی ابتدا باید به تعریفی از هیجان پرداخت. هیجانها ، نقش حیاتی در زندگی انسان ایفا می کنند و بسیاری از فرآیندهای اجتماعی و شخصی را شکل می دهند . در فرهنگ لغت آکسفورد معنای لغوی هیجان چنین تعریف گردیده است« هر تحریک یا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه و هدایت هر حالت ذهنی قدرتمند یا تهییج شده» (گلمن، 1387). واژه­ی هیجان را برای اشاره به یک احساس، فکر و حالت روانی و بیولوژیکی مختص آن و دامنه­ای از تمایلات برای عمل بر اساس آن بکار می­برد. از نظر برخی از نظریه­پردازان مجموعه­ای از هیجانات جهان شمول هستند: مانند خشم، اندوه، ترس، شادمانی، عشق، شگفتی، نفرت، شرم. هر یک از این هیجانات یک هسته واحد دارند. به عبارت دیگر شکل اصلی هر هیجان در افراد مختلف یکسان است. اما در جوامع مختلف تحت تأثیر شرایط فرهنگی خاص آن جامعه، شکل بروز هیجان متفاوت است. امروزه بر اثرات روان­شناختی هیجان تأکید زیادی می­شود و این موضوع عموما پذیرفته شده است، که هیجان به جای تداخل با سایر ظرفیت­های شناختی، موجب افزایش آن­ها می­شود. علاوه­بر­این، اتفاق نظرهای زیادی وجود دارد که هیجان­ها منبع اولیه­ی انگیزش هستند (گلمن،1387).

اما گذشته از این که در اعمالمان تحت تاثیر هیجانات هستیم ، ما به نوبه خود توانایی تنظیم کردن پاسخ های هیجانی را بوسیله مکانیزم های متفاوت داریم (ورتیکا و همکاران ، 2011).

تنظیم هیجانی فرایندهایی هستند که به افراد کمک می­کنند تا بتوانند هیجانات لازم را در خود ایجاد کنند، اینکه چگونه آن­ها را ابراز نمایند، و به چه شکلی از آن­ها استفاده کنند. به اعتقاد محققان، چگونگی ارزیابی و تفکر فرد هنگام روبرو شدن با حادثه منفی از اهمیت بالایی برخوردار است؛ به عبارت دیگر برداشت و تحلیل افراد از موقعیت­ها در تنظیم هیجانات آن­ها نقش اساسی دارد. راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات به افراد کمک می­کنند تا برانگیختگی‌ها و هیجان­های منفی را تنظیم کنند (امیدی و یعقوبی، 1390).

در تعریف دیگری فوسکا (2008؛ به نقل از حسینی و خیر، 1389) تنظیم هیجانی را به عنوان یک فرآیند محوری برای همه­ی جنبه­های عملکرد انسان می­دانند که نقش حیاتی­ در شیوه­هایی که افراد با تجارب استرس زا مقابله، و شادی را تجربه می­کنند، ایفا می­کند. تنظیم هیجانی دلالت­های بالینی مهمی دارد، روش­هایی که افراد هیجان­های شان را مدیریت می­کنند، عملکرد روان­شناختی­شان را مثل (مشکلات بیرونی و مشکلات درونی) متأثر می­سازند.

در حالیکه تعاریف تنظیم هیجانی متنوع‌اند، نظریه پردازان متفاوت مطرح کرده‌اند که تنظیم هیجانی مؤثر شامل 3 مهارت است: 1) آگاهی– ارزیابی، 2) تنظیم و 3) استفاده سازگارانه و انطباقی از هیجانات (آگرا- ویلسون و جکسون[1]، 2011).

گراتز و روئمر (2004) تنظیم هیجانی را در برگیرنده‌ی شش مؤلفه می‌دانند شامل: الف) نپذیرفتن پاسخ های هیجانی ب) دشواری در انجام رفتار هدفمند، ج) دشواری در کنترل تکانه، د) فقدان آگاهی هیجانی، ه)دسترسی محدود به راهبردهای نظم بخشی هیجانی، و)دسترسی محدود به راهبردهای نظم بخشی هیجانی، ز) عدم وضوح هیجانی

به لحاظ نظری، متغیرهای تنظیم هیجان مانند پذیرش هیجان ممکن است به افرادی که از نظر هیجانی آسیب پذیر هستند، اجازه دهد در زمان و مکان کنونی باشند و در نتیجه به جای آنکه واکنشی بیش از حد اضطرابی به موقعیت نشان دهند(به عنوان مثال، فاجعه آمیز کردن) درک عینی تری از تهدید به دست آورند (بیرامی، اکبری، قاسم پور و عظیمی؛ 1391). بر همین اساس، می توان گفت نپذیرفتن هیجانات نشان دهنده ی تمایل فرد برای واکنش به هیجانات با پاسخ های هیجانی منفی است؛ در حالی که خود فرد، این نوع پاسخ های خود به آشفتگی ها را نمی پذیرد (خانزاده و همکاران؛ 1391).

6- Agar- Wilson & jackson

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه ­ی بین مکانیزم­های دفاعی، طرحواره­های ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی با رفتارهای بیمارگونه­ی خوردن