تعريف سازمان جهاني بهداشت از سلامتي، يك تعريف ايده‌آل و عملا دست نيافتني است زيرا با توجه به اين تعريف نمي توان فردي را پيدا كرد كه در هر سه بعد جسمي، رواني و اجتماعي كاملا سالم باشد ضمن اينكه در عمل هم نميتوان مرزي بين سلامت و بيماري در نظر گرفت در حقيقت اين تعريف مشابه قله مرتفعي است كه هيچ كس نميتواند آن را فتح نمايد ولي تلاش همه افراد بايد به سمت آن باشد و از طرفي بايد براي سطح سلامتي، طيفي قائل شد (لاودر ، کرول و جونس[1] ،2013) .

با توجه به تعريف سلامتي (تعريف WHO) متوجه مي‌شويم كه سلامتي عمومی يك مسئله چند بعدي است حتي امروزه علاوه بر بعد جسمي، رواني و اجتماعي، جنبه معنوي را هم در نظر مي‌گيرند  و بايد توجه داشت كه ابعاد مختلف سلامتي و يا بيماري بر يكديگر اثر كرده و تحت تاثير يكديگر قرار دارند. چنانچه مشكلات جسمي بر روان فرد ، مشكلات رواني بر جسم او و نيز هر دوي آنها بر جامعه و اختلالات موجود در جامعه ، بر هر دو بعد ديگر سلامتي اثر مي‌گذارند. لذا اقدامات انجام شده براي ارتقاي سلامتي بايد به تمام جوانب سلامتي فردي (جسمي و رواني و معنوي) و سلامت كلي جامعه توجه داشته باشد (یون و چو[2]،2014) .

2-3-2  نظریه های سلامت عمومی

سازه سلامت عمومی، بنابر جهت گیری های نظری گوناگون، از مولفه ها و اجزای مختلفی اشباع شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده اند که در صورتی که هر فرد واجد این خصوصیات و ابعاد باشد، دارای نسبتی از سلامت عمومی است(یون و چو، 2014). حال در ادامه به بعضی از نظریه ها در این زمینه اشاره می شود.

2-3-2-1  نظریه زیگموند فروید[3]

به عقیده فروید ویژگی های خاصی برای سلامت عمومی ضرورت دارد. نخستین ویژگی ،  خود آگاهی است. یعنی هر آنچه ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود، باید خودآگاه شود. خودآگاه لذت طلب نیست. خودآگاهی عنصر اصلی سلامت عمومی است و در شخص بالغ و پخته جایگزین تمایلات غریزی می شود. انسان می تواند تحت راهنمایی “من” آگاه و منطقی ناشادمانی های روان نژندانه خود را با خوش بینی مبادله نماید.

به عقیده فروید انسان متعارف، کسی است که مراحل رشد روانی _ جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد ، به نظر او کمتر انسانی متعارف به حساب می آید و هر فردی به نحوی از انحاء نامتعارف است. فروید از حیطه روان شناسی، انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم می کند و هسته مرکزی بیماری روانی را اضطراب می داند. به عقیده فروید، نوع مکانیزم های دفاعی مورد استفاده افراد سالم، روان نژند و روان پریش متفاوت است. شخص سالم از مکانیزم های دفاعی نوع دوستی، پیش بینی، پارسایی ، ریاضت، شوخ طبعی و والایش استفاده می کند (خیری و شیخ اسلامی ، 1381) .

2-3-2-2  نظریه کارل یونگ[4]

فرآیندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسان می شود فردیت یافتن یا تحقق خود است. این فرآیند خود شدن، فرآیندی طبیعی است. در واقع، گرایشی چنان نیرومند است که یونگ آن را غریزه می داند. در انسان فردیت یافته، هیچ یک از وجود شخصیت مسلط نیست؛ نه هشیار و نه ناهشیار، نه یک کنش یا گرایشی خاص و نه هیچ یک از سنخ های کهن، همه آنها به توازنی هماهنگ رسیده اند. دومین جنبه فردیت یافتن، مستلزم فدا کردن هدف های مادی دوران جوانی و ویژگی هایی از شخصیت است که شخص را قادر به کسب آن هدفها می کند (حسینی، ۱۳۷۷ ، به نقل از خیری و شیخ اسلامی ، 1381) .

اشخاص فردیت یافته باید از همه نیروهای سایه ، چه ویرانگر و چه سازنده ،آگاه شوند. باید وجه تاریک طبیعت جوشش های حیوانی و ابتدایی خود از قبیله میل به ویرانگری یا خودخواهی را دریابند و بپذیرند  به معنای تسلیم شدن یا رفتن به زیر سلطه آنان نیست. بلکه صرفاً پذیرش وجود آنهاست. گام بعدی فرآیند فردیت یافتن، ضرورت سازش با دوگانگی جنسی روانی است. مرد باید آنیما(خصایص زنانه) و زن باید آنیموس( خصایص مردانه) را بیان کند. ویژگی دیگر، یکپارچگی خود است. همه جنبه های شخصیت یکپارچگی و هماهنگی می یابند. به گونه ای که همه آنها ویژگی های جنس مخالف، گرایش ها و کنش های مسلط پیشین و تمامی ناهشیار بتوانند بیان شوند. هیچ جنبه، گرایش، یا کنشی برای نخستین بار در زندگی حاکم نیست(لی و همکاران،2013).

[1] Lauder, Kroll  & Jones

[2] Yoon  & Cho

[3] Zigmund Freud

[4] Karol Young

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

رابطه ی بین استرس شغلی و فرسودگی شغلی با سلامت روان در بین کارکنان اداره آموزش وپرورش شهر کرمانشاه