طبقه بندي دلبستگي در راهنماي تشخيص ICD

در ICD اختلالات دلبستگي در طبقه ساير اختلالت نوزادي، كودكي يا نوجواني آورده شده اند و به دو نوع مهار شده[1] و مهار نشده[2] تقسيم شده است.

بر اساس ICD دلبستگي مهار شده(نوع I ) ناظر بر كودكاني است كه به بزرگسالان تمايلي نشان نمي دهند و نسبت به اشخاص مورد دلبستگي با دوسوگرايي و ترس واكنش نشان        مي دهند. در نوع II (مهار نشده) ، خصوصيات متضاد نوع I را مي بينيم : بدين معنا كه اين كودكان به راحتي دلبسته مي شوند و به اشخاص متعددي دلبستگي پيدا مي كنند. هركدام از اين دو نوع رفتار مي تواند به عنوان پيامد هيجان افراطي ناشي از تنبيهات بدني شديد، غفلت و       بي توجهي نسبت به كودك يا ناديده گرفتن و يا ناشي از تغيير شخص مورد دلبستگي باشد (خوشابي و ابوحمزه ، 1385).

تعریف سلامت روان

بحث درباره  سلامتي و بيماري مدتهاست كه توجه پژوهشگران را به خود مشغول كرده است و شايد هيچ موضوعي به اندازه سلامتي ، ‌ذهن انسان را به خود مشغول نكرده باشد. جاي تعجب هم نيست چون زندگي و رفاه مردم تا حد زيادي به حالات جسمي و رواني آنها وابسته است.

بيماري هاي رواني از بدو پيدايش بشر وجود داشته، هيچ فردي در مقابل آن مصونيت ندارد و خطري است كه بشر را مرتبا تهديد مي كند. خوشبختانه نهضت بهداشت رواني در نيم قرن اخير  افكار غلط وخرافات را در مورد بيماري هاي رواني كنار گذاشته و نشان داده كه اگر اين بيماري ها را مانند ساير بيماري ها زود تشخيص داده و درمان كنيم به همان نسبت از مزمن شدن وعوارض آن كاسته خواهد شد. بيماري هاي رواني مانند ساير بيماري ها قابل درمان و پيشگيري هستند ودر صورتي  كه ريشه كن نشوند مانند علف هرز رشد مي كنند ).

رشد سريع جمعيت، شهر نشيني، تغيير عادات و رسوم سنتي و… باعث بروز روز افزون استرس ها و مسائل رواني، اجتماعي وشيوع بالاي اختلالات شده كه اين اختلالات آثار سوء اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و خانوادگي را موجب شده و باعث شده كه مسئولان و مردم به بهداشت رواني توجه پيدا كنند .

براساس تعريف سازمان بهداشت جهاني، سلامت عبارت است از: “رفاه كامل جسماني ، رواني و اجتماعي ونه بيماري يا ناتواني” با اين كه تاكيد هر سه بعد سلامتي لازم ومكمل يكديگرند ، هيچ دليل وتوجيه علمي، اخلاقي، اجتماعي وجود ندارد كه يكي از  ابعاد بر ديگري  ارجحيت داشته و ابعاد ديگر از آن جمله بهداشت رواني ناميده گرفته شود (تنهايي ، 1385).

سازمان بهداشت جهاني، سلامت رواني را قابليت ايجاد ارتباط موزون وهماهنگ با ديگران ، توانايي در تغيير و اصلاح محيط اجتماعي و حل مناسب و منطقي تضادهاي غريزي و تمايلات شخصي، به طوري كه فرد بتواند از مجموعه تضادها تركيبي متعادل به وجود آورد، مي داند طبق تعريفي كه اين سازمان ارائه مي دهد، وظيفه اصلي بهداشت رواني تامين سلامت روان است تا به مدد آن بتوان قوا واستعداد هاي رواني را پرورش داد. در واقع بهداشت  رواني مبتني بر سه پايه است :

1- حفظ و تامين سلامت روان

2- ريشه كن ساختن عوامل بيماري زا و پيشگيري از ابتلا به بيماري هاي رواني

3- ايجاد زمينه مساعد براي رشد و شكفتن شخصيت و استعدادها تا حداكثر ظرفيت نهفته در آنها ( میلانی فر، 1382 ).

روانكاوان و طرفداران فرضيه هاي روانكاوي (روان تحليل) از شخصيت ايده آل صحبت     مي كنند وخود[3] را ميانجي بين خواسته هاي نهاد[4] و كنترل و مواخذه فرا خود[5] مي دانند و بهنجاري را ميانجيگري صحيح و منطقي بين دو قدرت “نهاد” و “فرا خود” عنوان مي كنند.

روان كاوان درمراحل مختلف رشد رواني و عملكرد صحيح و خالي از تعارف ايگو، ‌استفاده از مكانيزم هاي دفاعي سازنده در ضربه ها و فشارهاي شديد را دليل بر سلامت و تعادل روان   مي دانند.

لوينسون[6] وهمكاران، سلامتي روان  را اين طور تعريف كرده اند : “سلامت روان عبارت است از اين كه فرد  چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف‌، محل زندگي و اطرافيان دارد ومخصوصا با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد، چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن حائز اهميت است. ” (به نقل از میلانی فر، 1382) .

كارل مننجر[7] مي گويد : « سلامت روان عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش در حداكثر امكان به طوري كه باعث شادي و برداشت مفيد و موثر او به طور كامل شود. » ( به نقل از میلانی فر، 1382) .

[1]–  inhibited type

[2] – disinhibited

[3]– ego

[4]– id

[5]– super ego

[6]–  Levinson, D.A.

[7]Menninger,K

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین