فرآیند خلاقیت‏:

این فرآیند فعالیتی است دشوار و ذهنی که در آن تفکر خلاق اعضاء یک گروه متشکل شده در یک پروژه به منظور شناسایی فرصت‏های تازه برای سازمان و تعریف صحیح نیازها و مشکلات مرتبط به این فرصت‏ها به خدمت گرفته می‏شود‏. این اولین مرحله در فرآیند خلاقیت است که در سرتاسر این فرآیند تکرار می‏شود تا فرصت‏های شناسایی کاملاً مورد بهره ‏برداری قرار گیرند‏. این فعالیت مستلزم تصوری روشن و مهارتی قابل توجه و تحلیل‏گرانه است‏. و این امر متضمن ترکیبی هدایت‏شده از توانایی ‏ها و تکنیک‏ های مورد نیاز به منظور برانگیختن تفکر خلاق اعضا خواهد بود‏.

 

استعداد ها و مهارت‏ هایی که شخص برای مشارکت مؤثر در فرآیند خلّاق بایستی داشته باشد عبارتند از‏:

توانایی تعریف مجدد مشکلی (کهنه) به طریقی متفاوت‏، به منظور مشاهده دیدگاه‏ ها یا ابعاد جدید برای تجزیه و تحلیل بیشتر و ارائه راه‏حل‏های احتمالی‏.

توانایی ارتباط دادن ایده‏ هایی که در وهله اول غیرمرتبط به نظر می‏رسد و به عبارتی به دست آوردن چشم اندازی جدید از مشکلی قدیمی‏.

توانایی تجسم یا به کارگیری تفکر آزاد و بدین ترتیب خروج از الگوهای قراردادی‏، اندیشیدن به طریقی تفکر غیرمتداول که ممکن است راه‏حل‏های متعدد نوینی در آن وجود داشته باشد‏.

توانایی انتقال یا به کار بردن دانش یا تکنولوژی قبلی موجود برای ارائه راه‏حل‏های بیشتر برای یک مسئله‏.

تکنیک ‏های متعددی برای حل مشکلات یا برانگیختن تفکر (که برای تأمین حداکثر استفاده از توانایی‏های خلّاق فردی به کار گرفته می‏شوند) وجود دارند‏. از مهم‏ترین تکنیک‏ها به کارگیری گروه چندضابطه‏ای[1] است‏. گروه چندضابطه‏ای معمولاً مرکّب از حدود 12 نفر عضو در زمینه‏های حرفه‏ای و مطرح مختلف تجربی است‏. هر فرد چشم اندازی متفاوت از شکل موجود ارائه می‏دهد که این خود موجب تحریک ذهنیت فرد دیگر می‏گردد‏.

به هرحال توصیه می‏شود که رئیس جلسه‏ای علاقمند به موضوع اما بی‏طرف‏، داوری و راهنمایی فعالیت‏ های گروه را به منظور تأمین راه‏حل مناسب برعهده گیرد‏. تأثیرات متقابل اعضای گروه پروژه بر یکدیگر‏، وجود منبعی قابل توجه از تفکر بارور را ثابت خواهد نمود‏. یکی از موانع موجود بر سر راه خلاقیت مؤثر‏، مسئله دیدن «درخت به جای جنگل» می‏باشد .این مسئله اغلب در اعضایی که به منظور یافتن تمامی پاسخ‏های احتمالی مسئله به آن بیش از حدّ نزدیک می‏شوند‏، دیده می‏شود‏. یک دوره جدا شدن از شکل (شاید به خاطر توجه به بعضی از فعالیت ‏های غیرمرتبط دیگر) می‏تواند به تفکر ناخود آگاهانه پیرامون موضوعات برخاسته از مشکل اصلی منجر شود‏، بعضی از نتایج حاصل از این دیدگاه یک نوع ارزیابی مجدد از این موضوعات می‏باشد‏.

2-5-3. نوآوری و فرآیند آن‏:

نوآوری فعالیتی خلاقانه است در جایی که بر شناسایی ایده‏ های نو یا ایجاد فرصت ‏های تازه (اجازه بدهید آن را ابداع[2] بنامیم) تأکید فراوان به عمل نمی‏آید بلکه هدف اصلی از این فرآیند بسط و سوق دادن این ایده‏ ها و فرصت ‏هابه یک تجربه مفید و در نهایت تولید یک محصول جدید می‏باشد‏.

فرآیند نوآوری در شکل (2-4) به‏طور خلاصه بیان گردیده است‏. در نتیجه فرآیند خلاقیت‏، باید مطمئن شوید که ارتباط میان فرآیند های خلاقیت و نوآوری را درک کرده‏اید‏، نوآوری کشف می‏شود و یا روش مفید شناسایی می‏شود و به وجود می‏آید‏. این فرصت ‏ها به همراه خود مشکلات مربوط و نیازهای جدیدی را به همراه دارند‏. فرآیند های یکسان خلاق در حصول اطمینان از این که از فرصت‏های جدید کاملاً بهره برداری شده است‏، سهم عمده‏ای دارند‏.

 

 

[1] . Multidisciplinary Team

[2] . Invention

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک: با در نظر گرفتن نقش نوآوری و عملکرد