ما آموخته ایم با دل بستگی همراه با وابستگی و تضرّع به خدای پدر یا خدایان بسیار قدرتمند و مهربان نظام های اقتصادی دینی، از وحشت دنیای مهیب نجات یابیم. خدایان بر جهان و قوانین آن تسلط و سلطه دارند، ولی انسان ها را برای دفاع از خود در مقابل نیروهایی که سرنوشت آنان را تعیین می کنند. تنها گذاشته اند. مسوولیت آرام کردن خدایان و یافتن راهی برای سعادت، به اخلاق خدایی و مجموعه ای از فرامین الهی می انجامد. دستوراتی که فرد باید به آن ها گردن نهد و خود را با آن ها سازگار کند.
بنابراین، درماندگی و وابستگی دوران کودکی و ترس از تنبیه و نارضایتی پدر قدرتمند، به زندگی بزرگسالی منتقل می شود و با ارتباط فرد مؤمن با خدا جایگزین می گردد. حتی در دو عذاب مرگ، با وعده های آخرت، و از بین رفتن بیچارگی و درد زندگی این دنیا، با وعد? لذت مقدس در سرای دیگر تسکین می یابد. ادامه یافتن این احساس درماندگی و آسیب پذیری در سراسر عمر، ما را وا می دارد به پدر به اصطلاح دور? کودکی و به جانشین وی یعنی پدر نیرومند، زنده و حمایت کننده در آسمان ها متوسل شویم. پس اعتقاد به سلط? خیر خواهانه ی عنایت الهی، ما را در مقابل ناملایمات این جهان بیمه می کند. دین این تضمین را به ما می دهد که تا وقتی از فرمان های خداوند اطاعت و بر خیرخواهی و محبت خدای آسمانی و وعده هایش اتکا کنیم، از سختی های مربوط به مقررات رهایی، و آن ها را در نهایت، عین عدالت و محبت خواهیم یافت که ما را در این جا و اکنون امان می دهند. فروید این نیازها و آرزوها را، اقتباس های کودکانه ای تعبیر و تفسیر می کرد که منعکس کننده ی آرزوهای اساسی ماست، نه بیشتر. وی این آرزوها را تا وقتی متناظری در واقعیت نیافته اند، فراتر از پندار و به عنوان اشکالی از “هذیان جمعی” می پنداشت که گروه معتقدان در آن شریک اند. فروید صریحاً بیان می کند که اگر قرار است به چیزی اعتماد کندآن چیز حتماً علم خواهد بود. وی می نویسد: “می دانم که پرهیز از توهمات تا چه حد مشکل است. شاید گفتن همین واقعیت نیز از جهت ماهیت، توهّم باشد، ولی من به یک تفاوت پایبندم. قطع نظر از این واقعیت که برای مشترک بودن توهمات، هیچ مجازاتی اعمال نمی شود، توهمات من همانند توهمات دین تصحیح ناشدنی نیست. این توهمات، ویژگی هذیان را ندارند … اگر این باور توهم است. پس من همان وضعیت شما را دارم. اما علم با موفقیت های متعدد و مهم خود، شواهدی به ما ارائه می کند که علم، توهم نیست”. (فروید، 1973 ص 53-54). فیشر از کشیشان مسیحی، در جوابیه های خود بر فروید، بر انحرافات وی در فهم دین تأکید دارد، انحرافاتی که از نگاه معدود به یک گونه آسیب شناختی سرچشمه می گیرد، نه کلّ طیف جد و جهد دینی. البته دیدگاه های این دو درباره ی دین، کاملاً مخالف هم است. اگر فروید دین را موضوعی مربوط به نیازها و ضعف دوره ی کودکی می داند، فیشر آن را گنجینه ای از بزرگ ترین تلاش ها و والاترین ایده های مربوط به حالات انسان می بیند، اگر فروید به تمایز ریشه دار بین دین و روان تحلیل گری اصرار دارد، فیشر آن ها را برخوردار از حمایت متقابل و جهت گیری شده به سوی اهداف و حقایق واحد می داند. اگر دیدگاه فروید از اساس بدبینانه وخیرگرایانه است دیدگاه فیشر شدیداً خوش بینانه و امیدوارانه به نظر می رسد. اختلاف و مناقشه بین این دو دیدگاه و پیشگام را می توان منعکس کننده ی بسیاری از جریان های خاصی دانست که همواره درباره بحث ارتباط میان روان تحلیل گری و دین تا کنون وجود داشته است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مرحله ی سوّم: فروید زمان کمی پس از این کتاب، در کتاب تمدن و ناخرسندهای آن به برخی از همین موضوعات بازگشت. طرح ها و درون مایه هایی که در کتاب آینده یک پندار جلوه نیرومندی پیدا کرده بود، گسترش یافت تا همه محدوده ی تمدن و فرهنگ انسانی را در بر گیرد. فروید، ضدیت و تعارض، گریزی را میان نیازهای غریزی از یک سو و نیازهای زندگی از سوی دیگر مطرح کرد. جلوگیری از بروز سائق جنسی برای سازگاری کودک با جامعه، امری اساسی است، کاری است که عمدتاً در دوره ی نهفتگی (پنج تادوازده سالگی) انجام می گیرد، ولی فروید بیشتر نگران فراز و نشیبها و بی ثباتی های ناشی از پرخاشگری و مقتضیّات محدود و مهار جنبه تخریبگر آن است. او در کتاب فراتر از اصل لذت (1920) پرخاشگری را تنها به عنوان سائقی مستقل به رسمیت شناخت و نه به عنوان حرج و تعدیل سائق های لیبیدویی (سادیسم) و صیانت ذات انسان ها دنبال خوشی اند و سائقشان جست و جوی لذت و پرهیز از درد و نارضایتی است. نیاز شدید زندگی و واقعیت به ما اجازه نمی دهد این نیازها را برآورده کنیم و در نتیجه مجبور می شویم آن ها را به صورت توهم در آوریم. این موضوع با بحث کتاب آینده ی یک پندار مرتبط است، ولی در عین حال آن را گسترش می دهد و شامل جنبه های دیگر وحدت اجتماعی و فرهنگی نیز می کند.

به هر حال هزینه ای که برای این موارد متحمل می شویم، سرکوبی نیازها و سائق های اساسی انسان است. نمونه اولیه این فرایند را می توان در توهمات دینی یافت. با این حال، این توهمات از احساس بیکرانگی که رومن رولان توصیف کرده است سرچشمه نمی گیرد، بلکه از احساس درماندگی و وابستگی کودکی ناشی می شود، که در هسته ی مرکزی تجربه ی انسانی قرار می گیرد.
مرحله ی چهارم: آخرین اثر عمده فروید درباره دین، موسی و یکتا پرستی است. فروید در این کتاب که در آخر عمر خود نوشته است، بار دیگر به موضوعاتی بازگشت که نخستین بار در کتاب و تابو آن ها را تشریح کرده بود و کوشید آن ها را به ریشه های سنت یهودی – مسیحی مربوط – بداند. فروید می گوید موسی در واقع شاهزاده ای مصری بود که در کاخ “آخنون” زندگی می کرد. آخنون، فرعونی است که در حدود 1375 قبل از میلاد به حکومت رسید و اصلاحات مذهبی چشمگیری را مانند عبادت موحدانه را در برابر یک خدا به نام “آتن” با خود به ارمغان آورد. پس موسی این دیدگاه دینی را به عبریان به شکل عبادت یهوه گسترش داد، ولی در ادام? داستان، یهودیان که نمی توانستند این دین روحانی و معنوی و محدود کننده را تحمل کنند، بر پیامبری که سعی در تحمیل این امر بر آنان داشت شوریدند و او را کشتند. بعدها یهودیان در مواجهه با نیاز به وحدت قبیله ای و دین مشترک، به دین همان پیامبر به قتل رسیده و عبادت یک خدای قدرتمند بازگشتند. به گفته ی فروید: “واقعیت محوری تحول دین یهودی آن بود که در طول زمان، یهو? خدا ویژگی های خود را از دست داد و بیشتر و بیشتر شبیه همان خدای قدیمی موسی، آتن شد” (1939، ص 63، به نقل از اروین، 2002، ص 475).
علاقه معروف فروید به الگوی نور وتیک، این افسانه را تقویت می کند. ویژگی تاریخ کودکی، سرکوبی ضربات و صدمه های اولیه است که به فراموشی کودکی و نهفتگی بعدی می انجامد. این امر در نهایت راه را برای بازگشت امور سرکوب شده به صورت جلوه های ناقص و تغییر شکل داد? سائق های جنسی، پرخاشگری و خود شیفتگی باز می کند. ویژگی این جلوه ها بی اختیاری بودن است که آن ها را از مقتضیات منطق و واقعیت جدا می سازد. فروید سپس جهش بزرگی در منطق انجام می دهند، و معتقد می شود تاریخ فرد، نظیری در نژاد پیدا می کند. یک بار دیگر قتل پدر در قبیله ی اولیه، مرحله ی پیدایش اشکال سازماندهی اجتماعی و بازگشت امیال غریزی را به کار می اندازد. خاطره ی پدر – پیامبر در که بعداً به مقام الوهیت ارتقاء می یابد باقی می ماند. قتل موسی در بطن عبادت یهوه دفن می شود. تحول بیشتر اعمال دینی را، به اشکال مختلف قربانی کردن (برگمن، 1992) و آیین های مقدس مربوط به خوردن (گوشت و خون) جانشین خدا، نظیر مراسم عشای ربانی در مسیحیت، معیّن می کند.
2-3)آلبرت الیس:
دکتر آلیس، بنیان گذار و رئیس مؤسسه درمانی عاطفی – عقلانی در نیویورک، به خاطر سهمی که در توسعه ی معالجه ی رفتار، شناختی دارد مشهور است -این متداول ترین فنّ معالجه ی روانی برای علاج افسردگی، اضطراب و اختلالات عاطفی دیگر است. الیس تفسیر زیر را در شماره ای از مجله ی روان شناسی مشاوره ای و بالینی (1980)نوشت: دین درونی سنتی یا جزم گرا یا چیزی که ممکن است تدیّن نامیده شود، به طور عمده با ناراحتی های عاطفی مرتبط است. مردم به طور وسیع خود را با ایمان قوی، به بایدهای مطلق ناراحت می کنند و بسیاری از مردمی که به طور جزمی به نوعی به دین اعتقاد دارند این مطلق های مخرّب تندرستی را باور دارند.


پاسخ دهید